شمس الدين محمد بن محمود آملي

231

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و اگر بيند كه از نقره است يا از ارزيز و مانند آندليل مضرت و زيان مال بود و اگر از چوب و آبگينه و موم بيند دليل وفات بود . گوش زن باشد و دختر و اگر گوش از او جدا شد دخترش بميرد يا زنان را طلاق دهد و اگر بيند كه گوش پاك مىكند خبرهاى خوش بشنود . و اگر خويش را كر بيند نقصان دين و علم بود و اگر بيند كه مورچه در گوش او مىرود دليل مرگ بود و اگر گوش خود را چون گوش بهايم و سباع بيند اخبار غريبه بشنود و بر وفق طبع آن بهايم زنخ مهتر قبيله باشد كه همكنان رجوع به او كنند . ريش عز و جاه و نعمت بود و هر زياده كه در آن بود به اندازه كه از ناف نگذرد زياده باشد در اين معانى چون از ناف بگذرد وام و انديشه باشد و نقصان او نقصان جاه و مال بود الا آنكه نقصانى شنيع نباشد بلكه بيننده از وام و انديشه فارغ شود . كندن ريش اسراف باشد در خرج مال و پشيمانى از كارى اگر زنى خويش را با ريش بيند اگر شوهرش غايب بود باز آيد و اگر حاضر بود مسافر شود و اگر بيوه بيند شوهر كند و اگر آبستن بود پسر زايد و اگر اين زن را پسرى باشد مهتر قبيله گردد و اگر كودك نابالغ خويش را با ريش بيند پيش از بلوغ بميرد و اگر بعد از بلوغ بيند پسر خود كدخدا شود خضاب كردن ريش اگر به چيزى بود كه معهود باشد چون حنا و مانند آن بيننده خود را به تجمل پوشاند و اگر به چيزى نامعهود بيند همچو گل و كج پوشيدن ميسر نشود سفيدى ريش جاه و حرمت و وقار باشد و سياهى سيادت و عزت و جمال موى بسيار توانگر را زيادتى مال باشد و درويش را زيادتى وام بازوى راست برادر و فرزند معتمد باشد و چپ خواهر و زن ساعد دوست و شريك و خويش نزديك باشد . اگر مردى زنى مجهول را ساعد برهنه بيند دنيا يابد . چه در خبر است كه رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در شب معراج زنى را ديد هر دو ساعد